Review
Good Dirt
Review
وقتی ایبانی «ابی» فریمن ده ساله بود، تنها شاهد یک سرقت نافرجام از خانهاش بود که منجر به تیراندازی و مرگ برادر پانزده سالهاش، باز، و نابودی یک میراث خانوادگی بیقیمت شد.
این واقعیت که ابی دختر یک خانواده سیاهپوست سرشناس است که در یک مجتمع مسکونی اختصاصی در نیوانگلند زندگی میکنند، تنها به ماهیت جنجالی این جنایت افزود و ابی را وارد طوفانی از رسانههای سنتی و اجتماعی کرد که هرگز نمیخواست و بیوقفه تلاش کرده بود از آن اجتناب کند. تا اینکه دیگر نمیتواند. وقتی نامزدی او با تنها فرزند یک خانواده سرشناس دیگر در نیوانگلند به طرز چشمگیری علنی میشود، ابی بار دیگر خود را در جایی میبیند که هرگز نمیخواست باشد: در مرکز توجه جهان.
ابی که تشنهی آرامش و خلوت است، به روستایی کوچک در فرانسه فرار میکند، جایی که یکی از دوستانش، هانا، یک ملک اجارهای را اداره میکند و ابی به دلیل سفر هانا، آن را برای خود نگه میدارد. به نظر میرسد دقیقاً همان چیزی است که ابی به آن نیاز دارد: آرامش، سکوت و تنهایی. اما رابرت برنز در «به یک موش» به ما چه گفته است: «بهترین نقشههای موشها و آدمها اغلب به هم میریزد...» به نظر میرسد زندگی نقشههای دیگری برای ابی دارد. و به طرز عجیبی، این نقشهها ممکن است در نهایت به ابی آرامشی را که به شدت به دنبالش بوده است، بدهد.
شارمین ویلکرسون، نویسندهی کتاب شگفتانگیز «کیک سیاه» (۲۰۲۲)، در رمان سال دوم خود، خوانندگان را به سفری از تراژدی، انعطافپذیری و در نهایت، برخاستن همچون ققنوس برای به دست آوردن زندگیای که میخواهید، نیاز دارید و شایستهی آن هستید، میبرد.
ویلکرسون بر خانواده فریمن، یک خانواده موفق آمریکایی آفریقاییتبار که از مدت کوتاهی پس از تبدیل شدن ایالات متحده به یک کشور، در نیوانگلند زندگی میکنند، تمرکز میکند. ویلکرسون ریاکاریهای تمایل آمریکاییها به تجلیل از تاریخ و دستاوردهای خانوادههای سفیدپوستی را برجسته میکند که تبارشان به اولین مهاجران اروپایی که از اقیانوس اطلس عبور کردند، بازمیگردد، در حالی که تبار خانوادههای دیگر را نادیده میگیرند، زیرا آنها شامل حقایق ناخوشایندی هستند که در نهایت باید به رسمیت شناخته شوند.
ویلکرسون ریشه خانواده فریمن را تا اولین عضوی که در سال ۱۸۰۳ برخلاف میلش از خانهاش بیرون رانده شد، دنبال میکند. ویلکرسون شجرهنامه خانوادگی را از شاخه شاخه شدن، توسعه یافتن، بقا یافتن و در نهایت شکوفایی آن دنبال میکند. او همچنین تاریخچه خلق کوزه سفالی ۲۰ گالنی را شرح میدهد که از هدف اولیه خود فراتر میرود و به یک میراث خانوادگی تبدیل میشود و از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود و نه تنها نماد خاستگاه فریمنها، بلکه آینده آنها نیز میباشد.
ویلکرسون خانواده فریمن را در حالی که غم از دست دادن باز و این واقعیت که پس از ۱۹ سال، این پرونده هرگز حل نشده است، پشت سر میگذارند، دنبال میکند. در واقع، هیچ دلیلی برای حمله به خانه هرگز مشخص نشده است. فریمنها همگی با احساس گناه، پشیمانی و ترس از اینکه آنچه یک بار اتفاق افتاده دوباره اتفاق بیفتد، دست و پنجه نرم میکنند. او همچنین نشان میدهد که چگونه مردم این نوع آسیب را مدیریت و به آن واکنش نشان میدهند، که اغلب با توجه تهاجمی به جرایم سطح بالا که هرگز واقعاً از بین نمیروند، تشدید میشود.
در حالی که بخش زیادی از رمان «خاک خوب» به تراژدی و بیعدالتی میپردازد، ویلکرسون تاریکی را با کمی روشنایی متعادل میکند. این رمان همچنین پر از پوچیهای زندگی است که واقعاً نمیتوان آنها را پیشبینی یا توضیح داد، وقتی اتفاق میافتند. همچنین پر از شادی ناشی از آشنایی با خانواده و دوستان و رضایت از یافتن جایگاه خود در دنیایی دشوار است.
همانطور که یکی از شخصیتهای او در رمان میگوید، و ویلکرسون در یادداشت نویسندهاش به آن اشاره میکند، «تاریخ را فقط میتوان از طریق همسرایی صداها روایت کرد.» ویلکرسون داستانهایی را روایت میکند که به تاریخهایی اشاره دارند که قبلاً ناگفته بودهاند اما همه ما باید آنها را بشنویم.
- مصاحبه با نویسنده را اینجا بخوانید.