Review
Another Fine Mess
Review
سالن تشییع جنازه ایوانز تقریباً به اندازه شهری در جنوب شرقی تگزاس که در آن واقع شده، قدمت دارد. این یک کسب و کار نسل به نسل است که از طریق زنان ایوانز اداره و به نسل بعد منتقل میشود. دوسی، مادر فعلی خانواده، دختر پای است که هجده سال پیش به طرز مرموزی ناپدید شد. دختر دوسی، لنور است. دختر لنور، گریس است که مادر جوانترین زن ایوانز، لونا هفده ساله، است. سالن تشییع جنازه ایونز تمام خدماتی را که انتظار دارید ارائه میدهد: آمادهسازی مردگان برای خاکسپاری، بازدید، دفن و سوزاندن. آنها میتوانند به ساکنان شهر کوچک خود کمک کنند تا تمام ترتیبات نهایی خود را انجام دهند. آنها همچنین خدماتی را ارائه میدهند که تقریباً هیچ کس دیگری در شهر از آن خبر ندارد: آنها از مردگان در برابر آنچه زنان ایوانز به آن "مردگان بیقرار" میگویند، محافظت میکنند.
«قلبت را متبرک کن» با آماده کردن مو و آرایش زن تازه فوت شده برای بازدید توسط ایوانز آغاز میشود. وقتی زن مرده شروع به صحبت میکند و از تابوتش بلند میشود، دوسی و لنور، دو عضو قدیمی خانواده ایوانز، متوجه میشوند که مشکلی وجود دارد. آنها پانزده سال است که با مردگان سر و کار نداشتهاند و آخرین برخوردشان برایشان گران تمام شده است. با افزایش تعداد اجساد، آنها متوجه میشوند که باید بفهمند چه اتفاقی دارد میافتد و چگونه میتوانند جلوی آن را بگیرند.
در کتاب دوم این مجموعه، «یک آشفتگی خوب دیگر »، رایان داستان زنان ایوانز را ادامه میدهد که در تلاشند تا از وقایع پایان «قلبت را برکت بده» بهبود یابند. آنها مردگان خود را دفن کردهاند و هنوز در حال عزاداری هستند و سعی میکنند راهی برای آینده پیدا کنند که ناگهان مجموعهای از اجساد مثله شده در اطراف شهر ظاهر میشوند. این ماجرا با گم شدن حیوانات خانگی کوچک شروع میشود و به پیدا شدن اجساد مرده و مثله شده دامها در مزارع محلی میرسد. مأموران قانون، گرگی تقریباً منقرض شده را که سالهاست در منطقه دیده نشده است، مقصر مرگ و میر میدانند. اما وقتی مردم شروع به پیدا شدن میکنند، در حالی که به شکلی تکه تکه شدهاند که یک حیوان نمیتواند و نمیتواند انجام دهد، زنان ایوانز متوجه میشوند که ممکن است با چیزی روبرو شوند که قبلاً هرگز ندیدهاند.
در «قلبت را برکت بده و یک آشفتگی خوب دیگر» ، لیندی رایان تعادل استادانهای بین روایت داستان گروهی از زنان قوی که زندگی خود را در یک شهر کوچک میگذرانند و یک داستان ترسناک شامل موجودات شب برقرار میکند. علاوه بر این، رایان در زنان ایوانز، بازیگران فوقالعادهای از شخصیتها را خلق کرده است که از ۹۰ تا هفده سال سن دارند و طیف گستردهای از علایق و دیدگاهها را ارائه میدهند که بسیاری از آنها در نبردهای کلامی شگفتانگیز با هم برخورد میکنند. علاوه بر این، هر یک از زنان ایوانز رازهایی دارند. رازهایی که از همسایگان و دوستان خود پنهان میکنند، و همچنین رازهایی که از یکدیگر پنهان میکنند. آن را به عنوان گونهای از «مگنولیاهای فولادی » در نظر بگیرید که فقط در یک سالن تشییع جنازه اتفاق میافتد و شامل «استریگوی» است، اصطلاحی از فولکلور رومانیایی که زنان ایوانز از آن برای اشاره به نوعی هیبرید زامبی/خونآشام با ویژگیهای هر دو استفاده میکنند.
رمانهای رایان خلاقانه و پر از شخصیتهای آشنا هستند. حتی اگر خوانندگان در جنوب بزرگ نشده باشند، مطمئناً در برههای از زندگی خود زنان جنوبی مانند ایوانز را شناختهاند! رایان همچنین نشان میدهد که کاملاً این ایده را درک میکند که بهترین رمانهای ترسناک، با چاشنی طنز فراوان نوشته میشوند.
زنان ایوانز بسیار شبیه عبارت عنوان اولین رمان او هستند، «قلبت را متبرک کن». در ظاهر، این عبارت میتواند شیرین و بیتکلف به نظر برسد. با این حال، اگر هنگام بیان، لحن مناسبی داشته باشد، میتواند به سلاحی مرگبار تبدیل شود.
- مصاحبه با نویسنده را اینجا بخوانید.