Review
When the Going Was Good
Review
اگر تا به حال کوچکترین فکری به ذهنتان خطور کرده که کار کردن در یک مجله در دهه پررونق ۱۹۹۰ و اوایل دهه ۱۹۸۰ چگونه بوده است، کتاب «وقتی اوضاع خوب بود» نوشته گریدون کارتر، سردبیر سابق ونیتی فیر ، میتواند کتاب مناسبی برای شما باشد. این کتاب که تقریباً ۴۰۰ صفحه دارد، به راحتی قابل خواندن است و زمانی را که خبرنگاران و نویسندگان لحظات خوشی را سپری میکردند، مستند میکند. اگر کسی آنقدر خوش شانس بود که در یکی از مجلات پر زرق و برق ملی همکاری کند یا برای آن بنویسد، به معنای حقوق بالا، حسابهای هزینه هنگفت و سفرهای کاری جذاب برای نشریهای بود که بخشی از بودجه آن توسط انبوهی از تبلیغات شش رقمی تأمین میشد، به علاوه فرصتی برای پوشش و نوشتن عمیق در مورد هر چیزی که روح زمانه را منعکس میکرد.
کارتر، یک کانادایی با استعداد در لباسهای شیک، گزارشهای خبری شیک و مطالب طولانی، موفقیت بزرگ خود را در مجله تایم به دست آورد، اما برای کسانی که به انتشار مطالب بیاهمیت علاقه دارند، او ممکن است بیشتر به خاطر نقشش در تأسیس مجله طنز Spy در دهه ۱۹۸۰ که ثروتمندان و افراد مشهور را مسخره میکرد، شناخته شود. از قضا، کارتر با تبدیل شدن به سردبیر طولانی مدت Vanity Fair ، بعداً به بخشی از همان نهادی تبدیل شد که او به تمسخر آن میپرداخت.
اگرچه بخشهای طولانی درباره دوران کودکی، مشاغل غیر ویراستاری و همکاران WASP-مانندی که در روزهای اولیه نیویورک با آنها مواجه شد، میتوانست بیشتر ویرایش شود، اما آنچه برجسته است، حکایات پشت صحنه درباره افراد مشهور، نویسندگان و عکاسان مشهور است.
برای مثال، کارتر در مورد چگونگی همکاری او و عکاس باسابقهی VF، آنی لبوویتز (که عاشق کت و شلوار و تاکسیدو است) با یک خیاط (که زمانی مارلنا دیتریش نیز از آن استفاده میکرد) مینویسد، از گشت و گذار در MTV زمانی که رپر (دیجی) جازی جف و ستارهی قبل از سینما، ویل اسمیت، از کارتر خیاطی را که پالتویش را دوخته بود، میخواستند. همچنین شرح حال دههی هشتاد او از دونالد ترامپ برای مجلهی GQ وجود دارد که به گفتهی کارتر، رئیس جمهور آینده از آن متنفر بود، و حذف بخشهای اضافی داستانهای درباری نویسندهی مشهور، دومینیک دان، به طوری که به "روایتهای جذاب مجله" تبدیل شدند، و سالهای هالیوود او که مهمانیهای اسکار زیادی را ترتیب میداد و مورد اعتماد افراد باسابقهی صنعت هالیوود مانند مایک اویتز، بنیانگذار آژانس هنرمندان خلاق (CAA)، تهیهکنندگان باب ایوانز و ری استارک، سو منگرز، که زمانی مدیر برنامههای ویژه بود، و بری دیلر و جری وینتراب، مدیران استودیو، قرار گرفت.
خاطرات مهمانی اسکار مجله ونیتی فر خندهدار هستند، در حالی که برخی دیگر آنقدر در درون شما ریشه دارند که تقریباً باید خودتان باشید تا متوجه شوخی آنها شوید. برای مثال، ممکن است سندی گالین را بشناسید یا ندانید. با این حال، او زمانی مدیر برنامههای مایکل جکسون، الیزابت تیلور، ماریا کری، دالی پارتون و باربارا استرایسند در اوج دوران حرفهایشان بود. به گفته کارتر، گالین شخصیتی فراتر از واقعیت داشت و عاشق معاشرت با دوستان زیادش در محیطهای پر زرق و برق بود. آن روزها عملاً دستیار دستیاران بودند. مدیر برای هر کاری که انجام میداد، یکی داشت، از جمله یک دستیار برای مطالعه و یکی برای پیدا کردن و تماس گرفتن با افراد مشهور، از جمله ملکه الیزابت.
یکی دیگر از جنبههای جالب، تمایل کارتر به اعتراف به سادهلوحی خود در مورد راه و رسم هالیوود با وجود نامهای مشهور زیادی است که راه و چاه را به او نشان دادند. در بخشهایی از کتاب، او اعتراف میکند که هنگام کار تحت نظر ناشر افسانهای کانده نست، سی نیوهاوس، هنگام برنامهریزی مهمانیهای VF خود عصبی بوده است، یک بار او را پیدا کرده و دعوت کرده است، کارگردانی گمنام که کارتر هرگز نامش را نشنیده بود، زیرا نیوهاوس میخواست «با او دست بدهد».
عکس گروهی یا بازیگران زن و مرد با دو یا سه لایه روی جلد شماره هالیوود مجله ونیتی فر ، از علاقه کارتر به پرترههای گروهی ناشی میشد. کارتر مینویسد، لبوویتز در ابتدا علاقهای به این کار نداشت، اما بعدها آن عکسها او را مشهور کردند و به نمونه اولیهای برای سردبیران، عکاسان و عموم مردم تبدیل شدند.
این کتاب همچنین به گوشهای از روابط کارتر با طبقه مرفه جامعه میپردازد. چه شامهای پرخرج او با ستارههای هالیوود، «غولهای فناوری» و امثال آن در هتل مشهور دو کپ در فرانسه، میزبانی از رینالدو و (طراح) کارولینا هررا یا همراهی با پرنسس مارگارت در نیویورک، برای کارتر همه اینها بخشی از پیدا کردن دوست، انجام تجارت و تبلیغ برند بود.
با این حال، هرگز فکر نکنید که همه چیز در مورد کارتر است. سردبیر سخاوتمندانه به خوانندگان یادآوری میکند که در آن روزهای خوب، نویسندگان اهمیت داشتند. او داستانهایی را که توسط نویسندگان ثابت دان، مورین اورث، سباستین یونگر، ماری برنر، ایمی فاین کالینز، باب کولاسلو، برایان بارو و نویسندگان فقید نیک تاشز و کریستوفر هیچنز پوشش داده شده است، شرح میدهد. افشاگریهای طولانی و داستانهای بلند نویسندگان خوش شانس اغلب مدتها قبل از پخش آنلاین، منجر به قراردادهای فیلم و کتاب میشد.
با این حال، آن نویسندهی پرفروش آمریکاییِ فوقالعاده مشهور که کارتر مقالهاش را نابود کرد، وجود دارد. بله، برای این مورد باید کتاب را بخوانید.