Review
Arthur and Teddy are Coming Out
Synopsis:
Arthur Edwards, after living his entire life in the small town of Northbridge in northern England, at the age of 79, and after 50 years of marriage and two adult children, wants everyone to know that he's gay.
Arthur's 21-year-old grandson, Teddy, is also gay, but he hasn't told anyone in his family yet. As Teddy watches his grandfather come out to his family and his family's reactions, especially his mother's, he begins to question if he, too, should come out to his family or if he should continue to hide who he is from them. Can these two men, one at the beginning of his life, the other closer to the end, help each other and their family accept who they really are?
In Arthur and Teddy Are Coming Out, debut author Ryan Love puts an interesting spin on the "coming out" story. By focusing on two different people, decades apart in age, he deftly illustrates the challenges individuals face when taking that step. He also shows how the process of coming out can be more challenging for older adults due to others' refusal to accept a recently revealed truth about someone they've known for a long period of time. While the novel is focused on Arthur and Teddy coming out to their family and friends, the overarching theme of Arthur and Teddy are Coming Out is to live life to the fullest. Accept and embrace yourself and those around you, and do your best to live your life with as few regrets as possible. And, honestly, that's very good advice for everyone.
Review
آرتور ادواردز تمام عمرش را در شهر کوچک نورثبریج در شمال انگلستان گذرانده است. او در آنجا بزرگ شد. و با همسرش، مادلین، در نورثبریج آشنا شد و با او ازدواج کرد. نورثبریج جایی است که مادلین و او دو فرزندشان، الیزابت و پاتریک، را بزرگ کردند. مانند اکثر شهرهای کوچک، صرف نظر از محل قرارگیری آنها، به نظر میرسد همه یکدیگر را میشناسند. فردی که میخواهد حس حریم خصوصی در مورد زندگی خود را حفظ کند، باید هوشیار باشد تا آنچه را که نمیخواهد به اطلاع عموم برسد، به چیزی عادی تبدیل نکند.
آرتور رازی دارد. او در تمام دوران بزرگسالیاش با پشتکار تلاش کرده تا این راز را مخفی نگه دارد. حالا، در سن ۷۹ سالگی، دیگر پنهانکاری را کنار گذاشته و تصمیم گرفته است که زندگیاش را همانطور که واقعاً هست، ادامه دهد. آرتور پس از ۵۰ سال زندگی مشترک و داشتن دو فرزند بالغ، میخواهد همه بدانند که او همجنسگرا است.
چیز دیگری که هیچکس، از جمله آرتور، نمیداند این است که نوه ۲۱ سالهاش، تدی، نیز رازی دارد و این راز مانند راز آرتور است. تدی شاهد آشکار شدن راز پدربزرگش برای خانوادهاش و واکنشهای خانوادهاش، به خصوص مادرش، به اظهارات آرتور است. او شروع به پرسیدن این سوال میکند که آیا او هم باید برای خانوادهاش رازگشایی کند یا باید به پنهان شدن از خانوادهاش ادامه دهد. آیا این دو مرد، یکی در آغاز زندگیاش و دیگری در آستانه پایان، میتوانند به یکدیگر و خانوادهشان کمک کنند تا بپذیرند که واقعاً چه کسانی هستند؟
در کتاب «آرتور و تدی در حال آشکارسازی هستند»، نویسندهی تازهکار، رایان لاو، روایت جالبی از داستان «آشکارسازی» ارائه میدهد. او با تمرکز بر دو فرد مختلف که دههها با هم اختلاف سنی دارند، به طرز ماهرانهای چالشهایی را که افراد هنگام برداشتن این گام با آن مواجه میشوند، به تصویر میکشد. او همچنین نشان میدهد که چگونه فرآیند آشکارسازی میتواند برای افراد مسنتر به دلیل امتناع دیگران از پذیرش حقیقتی که اخیراً در مورد کسی که مدتهاست او را میشناسند، آشکار شده است، چالشبرانگیزتر باشد.
شخصیتهای لاو به زیبایی ترسیم شدهاند. در حالی که وقتی آرتور برای اولین بار اظهار علاقهاش را بیان میکند، کمی درام خانوادگی وجود دارد، لاو این را با گرمی و دلسوزی دیگران در خانواده متعادل میکند. به خصوص همسر آرتور، مادلین، که آرتور با او زندگی و خانهای شگفتانگیز برای خانوادهشان ساخته است.
در حالی که رمان بر آشکارسازی گرایش جنسی آرتور و تدی نزد خانواده و دوستانشان متمرکز است، مضمون اصلی رمان «آرتور و تدی در حال آشکارسازی گرایش جنسی خود هستند» این است که زندگی را به طور کامل زندگی کنند. خود و اطرافیانتان را بپذیرید و در آغوش بگیرید و تمام تلاش خود را بکنید تا زندگی خود را با کمترین پشیمانی ممکن سپری کنید. و صادقانه بگویم، این توصیه بسیار خوبی برای همه است.
مصاحبه با نویسنده را اینجا بخوانید.